پیامبر خدا در بیان اهمیت فریضه امربهمعروف
و نهی از منکر می فرمایند: امتم همواره در
خیر و نیکی خواهند بود، مادامی که امربهمعروف
و نهی از منکر و تعاون بر نیکی کنند؛ ولی اگر چنین نکنند، برکات از آن ها گرفته،
بعضی از آن ها بر بعضی دیگر مسلط می شوند؛ در
حالی که نه در زمین و نه در آسمان یار و یاوری ندارند.
امام علی علیه السلام نیز در اهمیت این موضوع می فرمایند: تمام اعمال نیک
و حتی جهاد در راه خدا، در برابر امربهمعروف
و نهی از منکر، همچون قطره ای است در
مقابل دریایی پهناور. ایشان در بیان دیگری می فرمایند:امربهمعروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ زیرا در آن صورت، اشرار و ستمگران بر شما مسلط خواهند
شد. آن گاه هرچه دعا کنید، دعای شما مستجاب نخواهد شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:46  توسط
|
ماجرای من وحرف های من ماجرای آن مرغابی است که گاه ونیم گاه سرش راتا کمر توی
آب می برد و به خیال این که چون او هیچ کس را نمی بیند پس کسی هم لاجرم او را نخواهد
دید هر کار که دل اش می خواهد می کندو... و شایدهم ماجرای حرف های من و دکتر صدر، ماجرای
همان کدخدای دهی باشدکه وای به حال اش اگربگندد نمک!گفت وگوی ما و دکتر در ارتباط با
رسانه ای است به نام صداوسیما که شما هم اگر خواسته باشید می توانید این حرف های
ازجنس نقد ما را بشنوید!
- برای اولی سوال صداوسیما؟
رسانه ای که درجهت اطلاع رسانی و انسجام اسلامی بیش از هر ارگانی مسئولیت فرهنگی
واجتماعی و ادبی دارد، و این گونه می توان هم تراز آن را با وزارتی چون آموزش وپرورش
خواند چرا که اثرگذاری اش از هر آن چه که بتوان اثرگذار خواندبیشتراست. اگر فقط کمی
در روابط اجتماعی مان دقیق شوید به راحتی این الگوبرداری را خواهید یافت.
- پس به نظرشما صداوسیما به طریقی الگوسازی می کند؟
بله متاسفانه صداوسیما باتوجه به قدرت نفوذ وحضوری که
بین مردم دارد بیشتر از یک پدر یا مادر و یا حتی مربی برما اثرمی گذارد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 11:29  توسط
|
...چه کسی به این
سوال پاسخ خواهد داد؛ که تو را اگر در کوچه ها دیروز غریبانه پهلو شکستند،
چرا امروز در کوچه ها پهلو به پهلو حریم شکنی می کنند؟ انگارم این است که این روزها بیشتر از روز اول، پهلویت از قومی که داری به درد آمده است...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 11:14  توسط
|
فرهنگ هركشوربيانگرنوعرفتارها،آداب ورسوم،سليقهها،انديشهها،برخوردهاو...مردم آن كشور است.كشوري كه تابع فرهنگ كهن خود باشد،از اصالت غني برخوردار است و اين براي آن كشورهايي كه فرهنگ ثابتي ندارند و هرجومرجي بين مردمان آن برقرار است قابل تحمل نيست. اين فرهنگ غني براي كشور ياكشورهايي كه بي فرهنگ هستند يافرهنگ متزلزل دارند ازدو جهت غير قابل تحمل است،اول آنكه آن كشورچيزي دارد كه اين كشورصدسال هم كه بگذردنمي تواند به دست آورد، ديگر آنكه همه رامي خواهد مثل خود ببيند،لذا دست به عمل مي زند،اين بارهم دو عملكرد دارد؛يا فرهنگ آن كشور راازبين ببرد يامردم بافرهنگ آن كشوررا به كيش خويش درآورد. مسئله مهم وقابل ذكر اين است كه مردم بااصالت وصاحب فرهنگ يك كشورآنچه راكه دارند به اين آسانيها بدست نياوردند كه به همين سادگي ازدست بدهند،بنابراين تمام سعي خودرا مي كنند تا نه تنها فرهنگشان راحفظ كنند بلكه نمي گذارند حتي كوچكترين خدشه اي به اين ميراث عظيمشان نيزواردشود. تهاجمات فرهنگي به طرق مختلف مانند رگباري ممتد وبي وقفه جوانان كشورهاي اصيل وبافرهنگ را نشانه رفتهاند،چرا؟چون فكرجوان، عقيده جوان، آرزوهاي جوان، خواستههاي جوان، و...بهترين هدف است؛ ازآن جهت كه بيآلايش، دست نخورده وناب است،لذاكشوري كه فرهنگ خودرا براي مردمانش بخصوص جوانان كشورش دروني كندو ارزشهاي آن را بشناساند، قسمت عمده نگرانياش از تهاجم فرهنگي حل شده است، زيرا مردمان آن كشور نيزبر بااصالت بودن و بافرهنگ بودن خود افتخار مي كند. اصولا جوانان يك كشور به دليل تازه بودن فرهنگ بيگانه به آن مايل ميشوند واحساس مي كنند چيزهايي را كه گم كردهاند آنجا پيدايشان ميكنند، فرهنگ خودشان را كهنه ميبينند نه كهن! وازآن به تبادل فرهنگ ياد ميكنند.
البته پيداست كه تبادل فرهنگ يك جريان مثبت و قابل احترام است، مثل هديه دادن. اما اين هديه دادن نبايد به زور باشدوبرمردم آن كشور تحميل شود واز سويي بايد بهترين چيزهارا هديه داد نه آنچه راكه به نظر آن كشور نيزناپسند ميآيد، ازطرفي بايد متقابلا هديه هم بپذيرند تا تبادل وتعادل مثبت بر قرار باشد. در ديداررؤساي جمهور شركت كننده در جشن جهاني نوروز بارهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي ايشان همين مطلب راچنين بيان كردند )):متاسفانه عادت بر اين شده كه هميشه جريان فرهنگي از آن طرف باشد،آنها عادت كردهاند كه فرهنگ خودشان را به كشور هاي شرق(كه داراي اصالت فرهنگي هستند) صادر كنند . ليكن مشرق سرشار و لبالب از ارزشهاي والاي فرهنگي است، چه بهتر بشود كه اينها را صادر كنند؛بشود به دنيا اينها را هديه داد. ملتهاي شرقي خيلي ارزشهاي برجسته وممتازي را در طول تاريخ در خودشان داشتهاند و اين فرصت بايد به وجود بيايد كه اينها را هديه كنند به ملتهاي عالم، و اين (عيد نوروز) يكي از آن مناسبتهاست.)) ساخت موتور ملي، به فضا رفتن ماهواره ها، بوميسازي انرژي هستهاي، قهرماني يك تيم ورزشي، مدال آوردن نخبگان در سطح جهاني و مواردي از اين قبيل غرور ملي را بهمراه دارد، از طرفي اعتماد بهنفس ملي را هم دو چندان ميكنند.اما ثبت عيد نوروز به عنوان يك جشن بين المللي نيز ميتواند باعث غرور و اعتماد بهنفس ملي شود؟ موضوع همين جاست آنچه را كه تا كنون بيان شد به اين جا ختم ميكنيم كه اين قضيه همان تبادل فرهنگهاست، يعني اگر آنها از طريق سينما، كتاب، ورزش، موسيقي و... ميخواهند فرهنگشان را ارائه دهند، كشورهاي شرقي نيز هديههاي اصيل، كهن و ارزشمند خود را صادر ميكنند. ثبت جهاني عيد نوروز فقط يك هديه ساده نيست بلكه به فرموده مقام معظم رهبري: )) عيد نوروز يك عيد شرقي و حامل ارزشهاي برجسته و ممتازي است.)) از طرفي نماد نوآوري، طراوت و جواني و نشاط، نماد مهرباني و محبت به يكديگر است و چون مبدا تاريخ و آغاز سال نو است بهترين فرصت براي عبوديت در برابر پروردگار و طراوت بخشي به جانهاست. فرصتي برجسته هم از لحاظ معنوي، هم از لحاظ ملي و هم از لحاظ بين المللي ميان همه ملتهايي است كه به دنبال ارزشمند بودن هستند.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 10:51  توسط
|
-سلاحم را كه بر مي دارم خيلي ها مي گويند كه تو را چه به اين كارها! با خودم مي گويم هميشه حرف خيلي ها همين است كه تو را چه به اين كارها! اصلا انگار اين جمله برخلاف خيلي از چيزها كه روز به روز و در تاريخي كمتر از 24 ساعت تغيير شكل مي دهند و عوض مي شوند تغييري نكرده است و كماكان باقي با همان شكل گفتار هميشگي مانده است.
تيتري كه براي اين مطلب انتخاب شد شايد خوشايند عده
ي زيادي از همكاران رسانه چي ما نباشد. آن عده كه موافق خط مطلب باشند مي گويند
اين تيتر باعث دفع مخاطب عامه خواهد شد. دليل ايشان شايد به كار بردن تعابير نظامي
در تيتر است. مي گويند اقبال جامعه نسبت به اين ادبيات، ضعيف است و اصلا شايد انعكاس منفي داشته باشد.
يعني امكان دارد به خط مستقل مطلب خدشه وارد شود. باور اين عده از دوستان ما
برخواسته ازاتفاقي است كه در رسانههاي خاصي مانند سينما رخ مي دهد. ديدهاند و
شنيده ايم كه استقبال مردمي از فيلم " به كبودي ياس" نسبت به فيلمهايي
كه همزمان در حال اكران است قابل مقايسه نيست. مي دانيم مردم " فيلم دختر
ميليونر" را به اعتبار تبليغ و عنوان و طنز برهر فيلمي در حوزه دفاع مقدس
ترجيح مي دهند؛حتي بر فيلم " به رنگ ارغوان"
و
آن عده ديگر كه چه بسا قرارناسازگاري با مفاهيم اين مطلب را نيز دارند به قول
سردارمهندس سعيد قاسمي ما را به نگاه دنكيشوتوار در عرصه فرهنگ[1]
محكوم مي كنند. باوري كه ايشان سعي دارند مورد قبول ما واقع شود اين است كه فرهنگ،
گزارهي لطيفي است كه ذاتش با منازعه جور در نمي آيد؛ و ما دوچار بيماري كهنه اي
هستيم كه دنكيشوت افسانهها نيز از آن رنج مي برد. بيماري با عنوان توهم توطئه !
گاهي هم به تعنه مي پرسند به نظر شما كاليبر روزنامه بيشتر است يا كلاشنيكف؟
هرچه
بيشتر از هشت سال دولت توسعه معنوي فاصله مي گيريم و هر بار كه پوست مياندازيم از
توسعه سازندگي به توسعه فرهنگي، از توسعه فرهنگي به توسعه علمي، از توسعه سياسي به
توسعه صنعتي و . . . به وضوح گويي باز نياز بيشتري به دولت پايدار توسعه معنوي
است. هشت سال دفاع مقدس با پشتيباني 16 سال تجربه هجمه فرهنگي يك رهبرمبارز و
آزاده كه به واقع هشت سال تهاجم فرهنگي ما بود بر فرهنگ سرمايه داري و استكبار، شايد
تنها دولتهايي بودند كه سكان را به واقع در دست مردم مي چرخاندند. هشت سال دفاع
از تماميت مرزي ايران به اعتبار حكم اسلام هجمه اي بود بر هيمنه تبليغات مزورانه
سرمايه داري و استكبار؛ آيا باز هم چنين اثر فرهنگي را توسط اين مردم پس از آن
سراغ داريد؟
حماسه
حضور مردم در نهم دي ماه و 22 بهمن ماه آيا اينگونه بود؟ آيا مي توانيم مانند جنگ
تحميلي كه به تعداد شهدايش نسخههاي Life style را
براي تمام آينده اين مرز و بوم فراهم كرد نسخه فرهنگي از آن استخراج كنيم؟
اخلاق اسلامي كه در زيست رزمندگي شهداي آن هشت سال بروز
كرده بود هنوز نسخه اصلي كار فرهنگي ما است و بعيد است تا قبل از قيام منتقم خون
سالار شهيدان، بتوانيم حتي به قدر توان ظرفيت انسان سازي اين نسخه فرهنگي سبك
زندگي[2]
را مورد استفاده قرار دهيم.
اهتمام به احيا ادبيات پايداري و مقاومت در عرصه ي منازعه
نرم به نوعي الهام بخش اين سربازان كوچك و دون پايه در عملياتهاي رسانه اي و
تبليغي خواهد بود. گرا به معني اصطلاحي جهت و سمت در يك عمليات نظامي به پيام
رمزگونه اي گفته مي شود كه از جانب ديدهبان به خط مقدم اعلام شده، حاوي اطلاعاتي
از موقعيت تقابل با دشمن است و در تصميم گيريهاي برنامه ريزي نشده بسيار حائز اهميت
است. در وضعيت عادي نيز جهت شليك توپخانهها توسط ديدهبان "گرا" داده مي شد، گراي اين وضعيت عبارت است از درجهها و دقيقهها
و جهات جغرافيايي راست و چپ. مي دانيم كه ديدهبان نيز همواره ذيل گروه حمله تعريف
مي شود و علي رغم نقش هدايتي اش بايد در خط ابلاغ شده از جانب فرماندهي عمل كند.
گرا دهنده نيز سربازي است كه حكم حمله را از فرمانده دارد و اسلحه اي بيش از دو
چشم تيزبين به كارش نمي آيد.
پيش
از اين راهبردهايي از جانب مقر فرماندهي اين جبهه صادر شده است. يك ديدهبان بايد
در كلام فرمانده خود دقيق باشد تا اگر استراتژي حمله، دور زدن دشمن است، گراي حمله
گاز انبري ندهد و عوارض را به نحوي رصد كند كه امنيت نيروي خودي براي محاصره دشمن
از پشت جبهه اش فراهم باشد. بدين منظور بهتر است شناخت يك ديدهبان از منطقه،
منطبق بر شناخت فرمانده او از دشمن باشد. در مقر استراتژيك فرماندهي جبهه فرهنگي
اسلام هنر به عنوان يك امر قدسي "نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعى،
اقتصادى، سياسى، نظامى است"[3]."اگر كار
فرهنگي به درستي انجام شود و بر ذهن و فكر و عاطفه افراد تاثير گذار باشد؛ قطعا
برخي خلاهاي احتمالي در عرصه ديپلماسي و يا ارتباطات تجاري و اقتصادي پر خواهد شد".[4]اين
دو بيان در باب فرهنگ و هنر با وجه اشتراك سياست، اقتصاد و جامعه مي تواند بيانگر
در هم تنيدگي هنر و فرهنگ باشد. كاركردي كه براي هنر عبارت اول را شامل مي شود در
تعابير بعدي متضمن صحت كار فرهنگي است. از
طرف ديگر كاركرد نقادانه هنر نسبت به گذارههاي اجتماع انساني اعم از سياست،
اقتصاد و . . . مبتني بر پيام دوم بايد در عرصه ذهن، فكر و عاطفه مردم رخ دهد. و
نكته پاياني در تطابق اين دو پيام كه گراي ما را كامل مي كند گستره جهاني اين اثر
است.
نشان دادن نقاط كور اركان جامعه انساني به نحوي كه بر ذهن مردم جهان به
هر گويش و اعتقادي بنشيد مستلزم نقشه اي است كه در آن خطوط اصلي و قرمزمعرفي شده
باشند. اين خطوط در پنج عنوان با تعريف حد پيشروي و تهاجم تعريف شدهاند.
1)خط حمله ايدئولوژيك
"بدخواهانومستكبرانتلاشدارندتااسلامیرابهجهانيانمعرفیكنندكهیااسلاممتحجرویااسلامبیخاصيتليبرالیباشد"[5]. بدين ترتيب رويكرد دشمن در خط
ايدئولوژيك تخريب است غافل از اين كه با چنين منازعه اي امكان مظلوم نمايي را در
جبهه نرم براي حريف فراهم مي كند. لذا ما بر اساس آموزههاي اسلام ناب ضمن پرهيز
از تخريب چهره مخدوش دشمن به تعريف هر چه كامل تر ديدگاه ايدئولوژيك اسلام مي
پردازيم.
2)خط حمله تاريخي
يكي از بزرگترين كاستيهايي كه در جبهه فرهنگي مقابل وجود دارد سابقه
كم و اعتبار ناچيز تمدن و تاريخ آن است. نقاط غفلت و ضعف دشمن همواره مقصد شبيخون
و غافلگير كردن او است. اين نقاط مانند روزنه اي در ديواره يك بشكه ظرفيت بالايي
براي ضربه زدن به كيان دشمن دارند. حمله به اين مواضع مانند طرح مسئله هولوكاست مي
تواند توفيقات زيادي را فراهم كند.
نظير اين حمله را در بهمن ماه 1380 از جانب امام خامنه اي به شرح ذيل
داريم:
"در بعد روانى، اسرائيليها فعّاليتهاى بسيار مهمّى
دارند. همهسياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران،
كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناىيادبود كوره آدمسوزى
سر تعظيم فرود بياورند؛ يعنى همه، داستانى را كه اصل صحّت آنمعلوم نيست، مورد
تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اينهاروشهايى
است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به «مظلومنمايى» است."[6]
3)خط حمله موضوعي و مهارتي
"بایددركنارمعرفیعمقفرهنگوتمدنكشور، ایرانامروزهمبرایجهانيانمعرفیشود"[7]. چنين خطي با گراي پيشرفتهاي علمي، دستاوردهاي
هنري و . . . به عنوان گزارههاي پايه فرهنگ بومي و اسلامي از جهت پشتيباني مباني
ايدئولوژيك نيز بسيار حائز اهميت است. همواره لازم است روحيه تهاجم را در ارائه
اين تعاريف از دست ندهيم تا پرهيز از تخريب چهره دشمن به شكل ضعف و ناتواني درما بروز
نكند و منجر به شكل گيري ناخودآگاه لاك دفاعي در جبهه فرهنگي مان نشود. "بدين ترتيب اگركارفرهنگیبدرستیانجامشود،هيچعاملینمی تواندكشوررامنزوی كند."[8]
4)خط حمله استراتژيك
پشتوانه مالي و سرمايه اي تبليغات در جبهه مقابل بايد از جانب اسلام با
پشتوانه مردمي موازنه شود تا آسيب پذيري از جهت نابرابري نيروي مهاجم قابل جبران و
مقابله شود. "حضورمعنویوعاشقانهقشرهایمختلفمردمبهویژهجوانان درمراسممذهبیاعمازجلساتقرآن،دعا،وعزاداریها،یكرویدادبزرگدركشوراستكهبایدباهنرمندیومستندسازی،بهمردم دنيانشاندادهشود"[9]. در واقع بنيه اصلي سپاه تبليغي اسلام امت مسلمان
هستند كه البتهبدون تجهيز به مباني اسلام
ناب مي توانند به طور ناخواسته عامل جبهه مقابل محسوب شوند. از اين رو در خط استراتژيك
منازعه نرم تزكيه و تعليم موضوعيت جدي پيدا مي كنند.
5) گزارههاي فرهنگي
نمادها درانديشه اسلامي فارغ از محتواي معنويشان تعيين نشدهاند. در
واقع نماد در اسلام برخواسته از حقيقت معني است. از اين رو زبان به عنوان اصليترين
بروز نمادين گستره معاني فرهنگ ها مطرح مي شود. بستر بومي ظهور اسلام نيز به دليل
قرار گرفتن در نقطه عطف جغرافياي حكمت از مجموعه زبان ها و گويش هايي بهره مي گيرد
كه فارغ از ارزش بومي، داراي ارزش هاي معنوي قابل توجهي مي باشد. به نحوي كه اسلام
براي بيان سبك زندگي و هدايت بشر به زبان عربي در قرآن سخن مي گويد. و زبان فارسي
نيز سهم دو چنداني در ترويج وگسترش مفاهيم اسلام ناب داشته است." از اين رو یكیازوظایفاصلیسفيرانفرهنگی،ترویجزبانفارسی ازطریقپيگيریكرسیهایزبانفارسیدرمراكزعلمیودانشگاهیاست"[10].
گراي حق و ظلم ستيزي همواره براي كليه عناصر سپاه جنگ نرم در جبهه ي
اسلام فرض پايه است كه البته بايد با مهندسي فرهنگي همراه شود تا قدرت تقابل را در
هجمه ها از دست ندهد. مهندسي فرهنگي كه در فرصت هاي پشتيباني ديپلماسي، اقتصادي،
اجتماعي و سياسي فراهم مي شود در واقع همان است كه آرايش لاك دفاعي را شكسته و
تبديل به آرايش تهاجمي مي كند. لذا اغتنام فرصت هاي پشتيباني ديگر قواي اجتماعي
براي تدارك جبهه جنگ نرم و تدبير مهندسي فرهنگي پايدار و پيشرو ضمن عدم غفلت از
اصل تهاجمفعال در خطوط مقدم جبهه فرهنگي
بركارگزاران اين عرصه لازم و واجب به نظر مي آيد.
[1]واژه فرهنگ بر
گرفته از دو عبارت «فر» به معني شكوه و كمال و «هنگ» به معني ابزار موردنظر اين
يادداشت مي باشد. بدين ترتيب در تركيب حاصل عبارت فرهنگ به معني «ابزار كمال» به
دست مي آيد كه به طور عمده ريشه درملكه هاي رفتاري اجتماعات و رويكرد اصلاحي آن ها
در طول زمان دارد.
خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه هاى عشق و شهادت و شرف و عزت سرمايه زوالناپذير آنگونه هنرى است که بايد، به تناسب عظمت و زيبايى انقلاب اسلامى ، هميشه مشام جان زيبا پسند طالبان جمال حق را معطر کند.
تنها هنرى مورد قبول قرآن است که صيقل دهنده اسلام ناب محمدى - صلى اللّه عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدى - عليهم السلام - اسلام فقراى دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد.
هنرى زيبا و پاک است که کوبنده سرمايه دارى مدرن و کمونيسم خونآشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگى، اسلام مرفهين بى درد، و در يک کلمه اسلام امريکايى باشد.
هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى است.
هنر در عرفان اسلامى ترسيم روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسيم تلخکامى گرسنگان مغضوب قدرت و پول است.
هنر در جايگاه واقعى خود تصوير زالوصفتانى است که از مکيدن خون فرهنگ اصيل اسلامى ، فرهنگ عدالت و صفا، لذت مى برند.
تنها به هنرى بايد پرداخت که راه ستيز با جهانخواران شرق و غرب، و در راس آنان امريکا و شوروى، را بياموزد.
هنرمندان ما تنها زمانى مى توانند بى دغدغه کوله بار مسئوليت و امانتشان را زمين بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غير، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حيات جاويدان رسيده اند.
و هنرمندان ما در جبهه هاى دفاع مقدسمان اينگونه بودند، تا به ملا اعلا شتافتند.
و براى خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند ، و در راه پيروزى اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بى درد را رسوا نمودند.
خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 18:32  توسط
|